گاه نوشته های من ...

برای خودم می نویسم...

خبر آمد، خبری در راه است...

شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴| ۱۵:۲۱ بعد از ظهر |تو بگو...| |

سلام بر مرداد ماه

ماه زندگی...

 

جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴| ۱۵:۳۴ بعد از ظهر |تو بگو...| |

به قول سهیل، نو کیسه ای باووو....

تازه به دوران رسیدی... خودت باش، ادا نیا،

مخاطب خاص

 

 

 

 

 

پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴| ۱۸:۵۵ بعد از ظهر |تو بگو...| |

بار پروردگارا آرامشی عطاء فرما...

چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴| ۲۲:۳۴ بعد از ظهر |تو بگو...| |

خدایااااااا تمومش کن.....

دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴| ۱۹:۲۷ بعد از ظهر |تو بگو...| |

دلم اندکی خواب میخواهد، همین....

شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴| ۰:۲۷ قبل از ظهر |تو بگو...| |

حاجی ، قرآن به سر تا سحر،در مسجد ماند و گناهانش بخشیده شد....

کارگر بدبخت، از شدت خستگی شب کنار سفره خوابش برد و گناهانش بخشیده نشد!!!

 

 

 

پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴| ۲۳:۹ بعد از ظهر |تو بگو...| |

درد تحمل کردن یک عمله ی نفهم، از تحمل هزار درد لاعلاج بدتره...

 مخاطب خاص (م،ا)

یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴| ۲۲:۳۶ بعد از ظهر |تو بگو...| |

باورت میشه دیشب خوابتو دیدم...

سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴| ۲۲:۲ بعد از ظهر |تو بگو...| |

حالم خوش نیست،

الان که مینویسم فرزندان همسایه مان و همسرش، و باقی بستگان عجیب گریه می کنند و زجه میزنند

خدارحمتش کند، این همسایه مان هم فوت شد...

آخ که چقد داغونم

راستی خدا ، من خیلی وقته کم آوردم..

 

 

 

 

 

 

دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴| ۲۲:۳۶ بعد از ظهر |تو بگو...| |


[-Design-]