برای آن کسی که نبودنش قلبم را خرد کرد

برای آنکه دوستش دارم و نمیداند،چه بگویم؟

بعد از مدتها دوری... 

  

یادش بخیر 

یـــــــــاد همه چــیـــــز بـــخـــیــــر... 


برچسب‌ها: اهواز, دنیای خاطرات تکرار ناشدنی
یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴| ۱۸:۳۸ بعد از ظهر |تو بگو...| |

خدايا ديگه کم آوردم.... 

چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴| ۲۳:۳۴ بعد از ظهر |تو بگو...| |

امروز اول فروردين 1394

درست مثل بقيه روزها, تازه بدتر!!!!

داخل خونه نشسته بودم که صداى شيون زنها و دخترهاى همسايه کل کوچمون رو گرفت!

منم مثل همه ى مردم کوچه با عجله خودم رسوندم, تازه فهميدم که همسايمون فوت شده...

شترى که به قول همه در خونه همه ميخوابه 

خلاصه اولين روز با تلنگر, ضد حال...  يا هرچى که اسمشو ميشه گذاشت شروع شد

 

خدايا من که حساب اين روزها بلاتکليفم, خودت ما رو هم از اين شرايط نجات بده

کاش ميفهميدم دقيقا تا کى بايد.....

 

 

یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴| ۲:۴۱ قبل از ظهر |تو بگو...| |

و اينک آمد بهار...


برچسب‌ها: سال نو مبارک
شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴| ۳:۳۵ قبل از ظهر |تو بگو...| |

يادش بخير, 

پارسال همچين روزايى در بستر بعد از عمل بودم.آپانديس...

نقطه مشترک پارسال و امسال :

انتظار است, انتظار....

روزهاى. آخر. 93

کماکان نفسى هست

چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳| ۲۲:۲۳ بعد از ظهر |تو بگو...| |

چهارشنبه سورى هم تموم شد 

ولى هنوز.......

آخرين روزها ى. سال 93

به اميد  روزها  ى بهتر

چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳| ۱:۲۱ قبل از ظهر |تو بگو...| |

سلام  

 

 

اینجا

     هــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــه چـــــــــــــــــــــــــــــــــــی آروم  

                                                                                نیست!!!!!  

جوان

اینجا نابسمانی روزگار  همه (خودم) را خفه کرده است!!!!

خدایا کی میــــــــــــــــــــشود که بـــــــــــــــــــشود؟؟؟؟ 

 


برچسب‌ها: پیشاپیش سال نو مبارک, فروغ بی فروغ
دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳| ۱۸:۵۸ بعد از ظهر |تو بگو...| |

 

چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳| ۱۲:۳۳ بعد از ظهر |تو بگو...| |

امروز شصتمین غروب بی تو بود.

ما رو هم دعا کن...

 

 

و خدا می داند

چینی نازک تنهایی ما

نازک نیست ...

***

خواهی آهسته بیا

خواه با جوش و خروش ...

دلتان قرص و قوی ؛

هر چه چینی باشد

جنسِ تنهایی ما ،

چینی نیست ...

آه ای شاعر خوب

عصرتان سیری چند ...


برچسب‌ها: درگذشت, مرگ, تسلیت, توبگو
چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳| ۱۸:۴۰ بعد از ظهر |تو بگو...| |

سلام به همه دوستان

خیلی تلخه ولی امروز هشتمین روزیه که مدیر این وبلاگ به دلیل سانحه تصادف فوت کرده و حال ما اصلا خوب نیست.

فقط اینو بگم که خیلی برای آمرزشش دعا کنید.

خیلی....

یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳| ۱۱:۸ قبل از ظهر |تو بگو...| |

باسلام امروز هم بعد از مدتی آمده ام تا چند خطی در دنیای مجازی بنویسم.

امیدوارم وقت بگذارید و تا پایان مطالعه بفرمایید و در خاتمه هم نظر و برداشتتان را از مطالبم بیان نمایید؛ پیشاپیش از شما کمال تشکر و قدر دانی را دارم...

امروز 8760 مین روزیست که در عالم گیتی دیده به  جهان گشوده ام و اگر این عدد را ضرب در 2نماییم میشود 1750 یعنی من حدودا 48 ساله خواهم شد، می توان گفت که یک میانسال میشوم؛ اما عجیب احساس میکنم که هم اکنون در سنین جوانی به اندازه ی یک انسان کهنسال پیر شده ام...


برچسب‌ها: نامه ای به
ادامــﮧ مطلب
چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳| ۱۸:۴۵ بعد از ظهر |تو بگو...| |

 

 

تولد من غمگین ترین روز دنیاست زیرا برای اولین بار بودنت را با انسانیتم حس کردم....چه قد سخت میگذرد لحظه های تلخی که با شکلاتهایم حرف میزنم و فقط صدای باز کردن کادوهای تو را میشنوم آری تنهاییم را جشن میگرم این است تولد این روزهای من ..۰9 مرداد زیر درخت دلگیر خونه... زیر خاطرات مچاله شده زیر دره فاصله ها... كاش رنگ اين آسمان بالاي كاجها هم رنگ چشمانت را داشت تا هيچگاه از نبودت دلگير نميشدم.... مجبورم تنها شوم؛ مرا درک کن.

تولدم مبارک.

1393/05/09

امضاء: خط خطی


برچسب‌ها: تولد, غمگین, تنهایی, با هم ولی تنها
پنجشنبه نهم مرداد ۱۳۹۳| ۱۱:۵۸ قبل از ظهر |تو بگو...| |

 

 

 

چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۳| ۲۰:۲۲ بعد از ظهر |تو بگو...| |

دل نوشته ای تقدیم به سهیل عزیزم:

 امروز چندمین روز و چندمین ساعت و چند صدمین ثانیه ای است که در ذهن خود رفتنت را مرور می کنم.

انگار که قصد ندارد آرام بگیرد ذهن پریشان و درگیر من، و انگار نمی خواهند رهایم کنند کاووس هایی که مدام رفتنت را به رخم می کشند... نمی دانم کی میخواهند بفهمند که دیگر تو رفته ای...

عشق و تو در دل من همانند آفتابی شد که یک روز  طلوع می کند و خیلی زود هم غروب... اما بدان که عشق تو در من هرگز غروب نخواهد کرد...

اما راستش را بخواهی خودت خیلی زود در زندگی ام افول کردی حتی زودتر از آن آفتابی که در طول روز گل های آفتابگردان دیوانه وار حرکتش را در آسمان نظاره می کنند و حاضر نیستند حتی لحظه ای روی خود را از آفتاب دلبندشان برگردانند تا زمانی که غروب کند...

شاید این روزها، من نیز به آن گل های آفتابگردانی شبیه شده ام و اینکه خورشید رؤیاهای من نیز چند روزیست افول کرده است و حال، یگانه هستی مزرعه ی آفتابگردانی شده است که هیچ نمی دانم چقدر او را دوست میدارند؟؟؟

تنها یک جمله می توانم به گل آفتابگردان بگویم:

قدر دان و مراقب خورشید من باش...

 


برچسب‌ها: سهیل, گل آفتابگردان, خورشید, غروب
پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۳| ۱۹:۱۸ بعد از ظهر |تو بگو...| |

عادت دارم هر چی به زبون بیاد بنویسم، و زیاد به وزن داشتن یا نداشتن جملات کاری ندارم.

نقطه سر خط؛

به جوانیم، به قلبم، به خدای جسم و روحم، به سحر، به خنده ی گل، به شب و شتاب و مستی، به خدای عشق و هستی، به خدا اگر بگریم، به خدا اگر بمیرم، به خدا اگر بگویم، تویی آخرین ندایم، تویی آخرین بهارم، تویی آخرین خدایم...

بی تو آیا می توان ماند؟

بی تو آیا می توان زیست؟

بی تو بودن قصه ی تلخیست، بی تو گل در چشم من خارست...

آری، این سخنان، حرف هایی بود که تا دیروز از اعماق وجودم بر زبانم جاری می شد...

اما امروز بی تو می توان ماند، بی تو می توان زیست، بی تو هیچ قصه ای تلخ نیست، بی تو اصلا گلی در چشم من خار نیست...می دانی دیگر جای تو خالی نیست!!!

نمی دانم چگونه رفته ای که همه چیز را با خودت برده ای همه چیز را...

حتی آن همه مهر و عشق و بی قراری  ام را...

تو بگو، با من چه کرده ای که اینگونه شده ام ؟؟؟


برچسب‌ها: بی قراری, بی خوابی, جوانی, قلب, خداوند
پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۳| ۱۹:۴ بعد از ظهر |تو بگو...| |

 

همه چی آرومه...

 

 

دوشنبه دوم تیر ۱۳۹۳| ۱۱:۳۹ قبل از ظهر |تو بگو...| |



مـــــــــــــــــــــــــــــــنــــــــــــــتـــــــــــــــــظـــــــــــــــــر آمـــــــــــــدنـــــــــــتــــــــــــــــــــ هـــــــــــــــســــــــــــتــــــــم بـــــــیــــــا و مــــــــــــــــرحـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــم بــــــــــــاش


امیدوارم که برگردی...


برچسب‌ها: برگرشت
دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۳| ۱۱:۸ قبل از ظهر |تو بگو...| |

پـــــــســــــت تـــــــــریـــــــن دروغ مــــــــــمــــــکن کـــــــــــــــه مــــــــیــــــــشـــــنـــــوم

مـــــــــــــــــــن ازدواج کـــــــــــــــردم

شنبه سی ام فروردین ۱۳۹۳| ۱۶:۵۱ بعد از ظهر |تو بگو...| |


[-Design-]